کی بیام واسه گرفتن کتابا؟

روایتی کوتاه از یک کودک کار در بلوچستان

یونس زین الدینی

پژوهشگر تاریخ

با همین سر و وضع از راهرو مدرسه وارد دفتر شد. با حجب و حیای خاصی سلام کرد و وسط دفتر مدرسه ایستاد. انگار از خودش و لباساش خجالت می کشید. آرام و مودب صحبت می کرد. بله دوستان، این آقا پسر یکی از دانش آموزای من تو یکی از مدارس بلوچستانه. تابستان با تمام سختی هاش تمام شده و با همون لباس کارش اومده بود بپرسه کی قراره مدارس باز بشه یا چه وقت بیاد واسه گرفتن کتاباش. وقتی حس کردم نگاهش رو از ما بخاطر خجالت از سر و وضعش میدزده سر صحبت رو باهاش باز کردم. می گفت کل تابستون رو تو ضایعاتی حاشیه شهر کار می کرده و ماهی ۱۸۰۰ بهش می دادن. لبخندی بهش زدم و رو به همکارم گفتم: این بچه ها که تابستون کار می کنن و خرج خودشون رو در میارن خیلی با غیرتن. باید بهشون گفت دمتون گرم. اینو که گفتم خنده ای گوشه لبش نقش بست.

گرچه این وضعیت افتخار کردن نداشت ولی حس کردم یه خورده راست قامت تر سرجاش جابجا شد. گفتم پسر خیلی مردی. کفش های پلاستیکی به پا و پیرهن ورزشی قرمز رنگی که شاید نشونه طرفداری از تیمی خاص و هیاهوی فوتبال باشه، تنش بود. پیرهن ورزشی از بس کثیف بود فقط می شد رنگ غالب قرمزش رو تشخیص داد. شلوارش با پاچه های پاره و رنگ و رو رفته  نشون میداد کل این مدت زیر آفتاب و حجم ضایعات چه روزهای سختی رو سپری کرده.

من به کل قامتش خیره شده بودم و تو دلم می گفتم این پسر سهمش از زندگی چیه؟! همون لحظه یاد متن بخشنامه وزارت خونه و خبر سامانه شاد و‌ سیم کارت شاد جناب وزیر برای ایام کرونا افتادم. سرم به دوران افتاد. سهم این پسر و دانش آموزای دیگه ای که فقر استخوناشونو سیاه کرده از آموزش رایگان و قابل دسترس و این برنامه کوفتی شاد واقعا چیه!!! اینا اصلا سهمی دارن؟! یا باز اول مهر شده و قراره پدر و مادر این بچه ها داغ دلشون تازه بشه. این بیماری قبل اینکه فقرا رو مبتلا و روانه گورستان کنه اونها رو با مصیبت های بزرگ و کوچیک دست به گریبان کرده.

بیشتر بخوانید: به یاد مهراب امرا / در قفای بزرگمردی که دلش برای بلوچستان می تپید

بهش لبخندی زدم و گفتم: پسر جان فعلا خبری نیست. شنبه گفتن مدرسه ها باز میشه و طی هفته هم کتاب میدن. این پا و اون پا کرد و آروم خداحافظی کرد تا بره. صداش زدم: الان که مدرسه ها باز میشه دیگه نمیری سرکار؟ با حسرتی خاص که از چشماش میشد فهیمد گفت: نه آقا. دیگه مدرسه ها باز شده نمیشه رفت سرکار. گرچه پارسال که ازش سوال کردم می گفت آخر هفته ها با برادر بزرگترش میره کارگری تا خرج هفته رو در بیاره. این پسر فقط همین یکی نبود. حداقل تو همین مدرسه بالای ۳۰ نفر رو میشناختم که همچین  شرایطی دارن.

خداحافظی کرد و رفت اما من محتوای بخش نامه های وزارتخانه ای و اخبار بازگشایی مدارس توی سرم به دوران افتاده بود: برنامه شاد، آموزش رایگان، سیم کارت دانش آموزی، حجم اینترنت رایگان، گوشی هوشمند، نبود اینترنت، بازگشایی مدارس، ماسک، دستکش، محلول ضدعفونی کننده و پروتکل های بهداشتی.

هنوز دارم به زیست رنج آلود اون دانش آموز و شرمی که از خودش تو نگاهش موج می زد فکر می کنم و تمام متن بخشنامه ها که انگار از دنیایی دیگه سرازیر شدن مثل پتک تو سرم کوبیده میشن.

۱۳ شهریور ۹۹

  • بازنشر این مطلب از سایت مجله دیلمان با ذکر منبع بلامانع است.

  • شماره یازدهم مجله دیلمان با قیمت ۴۵ هزار تومان اکنون روی پیشخوان مطبوعات در کل کشور و کلیه کتابفروشی های معتبر در دسترس است.
  • برای خرید اینترنتی و ارسال پستی به آدرس منزل می توانید به این لینک بروید تا مجله به آدرستان پست شود: لینک خرید مستقیم مجله دیلمان/ شماره یازدهم/ ویژه اسناد فساد آقازاده ها
  • برای دریافت مجله با تماس تلفنی می توانید با شماره ۰۹۱۷۲۰۵۹۹۶۲ تماس حاصل نمایید تا مجله در کمترین زمان به آدرستان پست شود.
  • وبسایت فروشگاهی مجله دیلمان: www.shop.deylamanmag.com
  • صفحه اینستاگرام مجله فرهنگی و اجتماعی دیلمان: @deylaman_magazine