برای شادروان احسان یارشاطر

ناصر فکوهی | انسان شناس

احسان یارشاطر درگذشت، اما از خود و برای ما، گستره بزرگی از خاطرات، رویاها و آرزوها را برجای گذاشت، و الگویی را برای زندگی؛ با یک هدف: شناختن و شناساندن فرهنگمان از خلال پیوند آن با سایر فرهنگ ها؛ حضوری قدرتمند در جهان، نه با ابزارهای خام قدرت که با میراث بزرگ و همیشگی فرهنگ، هنر، ادبیات و تاریخ پر بارمان؛ بودن با دیگران و زیستن در میان آنها بی آنکه هویت خود را از دست بدهیم؛ و پاسداشت این هویت یا بهتر بگوییم هویت ها، زبان ها، مهارت ها، و تاریخ های بی شمارمان از طریق کشف، درک و ثبت علمی آنها. برای همه اینها، یارشاطر می تواند سرمشقی برایمان باشد. فرزانه ای پیر در دیار غربت.

پیرمرد، کاشی بود و زاده همدان و جوانی که به پشتوانه استاد پورداوود زیر دست اساتیدی چون مری بویس و والتر هنینگ به دانشمندی بدل شد توانا که مطالعاتی ارزشمند عرضه کرد هرچند گاه تزهایی قابل تامل، برای نمونه در موضوع زبان های ایران نیز مطرح می کرد. اما همواره پژوهش و شک علمی را بر فراز هر ملاحظه دیگری قرار می داد. به صد سالگی نزدیک شده بود، اما همچنان اصرار داشت لباس های رسمی اش را به تن کند و در دفتر کوچکش بنشیند و دغدغه تامین مالی “ایرانیکا” را داشته باشد. دستانش لرزان بودند و صدایش خسته و گرفته و چشمانش کم سو و پلک هایش افتاده، اما هنوز در فکر آن بود که چگونه می توان مطالعات بیشتر و عمیق تری در این و آن موضوع بسیار تخصصی همچون زبان ها و گویش های شرق مازندران داشت. در بند اینکه چگونه کدام محقق معتبر دیگر را در کدام گوشه جهان باید پیدا کند تا بخشی از این کار عظیم فرهنگ بزرگ تاریخ و ادبیات و شناخت ایران از ابتدا تا امروز را به او بسپارد و تردیدی نداشته باشد که ملاحظات سیاسی و قصد و غرض های محفلی دانشگاهیان، کار را به انحرافی ولو کوچک نکشاند. او آبروی ایرانیکا بود و ایرانیکا میراثی که وی برای ابدیت این فرهنگ به جا گذاشت.

مساله اما آن بود و آن هست که یارشاطر از جوانی و ناخواسته، موضوع سایه هایی بود که از این سو یا آن سو، بر کارش می افتادند. گرفتاری دایم فرهنگ و فرهگیان با سیاست و سیاستمداران در این پهنه. بهانه ها اندک‌نبودند و نیستند و در آن میان، اختلاف نظرهای علمی آخرین ها و اندک ترین ها بودند. و این در حالی بود که از هفتاد سال پیش تا امروز بدترین و سرسخت¬ترین مخالفانش هم نتوانستند روش ها علمی و صداقت و سختگیری دانشگاهی او را زیر سوال ببرند. او هم همچون کسروی در حوزه زبان با بسیاری اختلاف داشت و دارد. اما تقریبا هیچ کسی که از اعتبار و آبرویی میان اهل فرهنگ برخوردار باشد، نبود و نیست که بخواهد یا بتواند سهم عظیم ایرانیکا را به مثابه نقطه عطفی در تاریخ دایره المعارف نویسی در ایران به زیر سوال برد. و امروز با ترجمه هایی که هر چه بیشتر و با دقت و دغدغه ای بالاتر از این اثر به فارسی انجام شده و می شود، و با ورود هر چه بیشتر نویسندگان و دانشگاهیان ایران در این کار، دیگر حتی این نکته نیز که ایرانیکا به زبان انگلیسی و به وسیله داشگاه کلمبیا منتشر می شود، بهانه ای نیست که بتواند از ارزش علمی و تاریخی این کار و ارزیابی مثبت عمومی آن، حتی در نزد برخی از افراد جزم گرا هم، بکاهد.
پیرمرد به صد سالگی نزدیک شده بود و همچون برخی دیگر از صد ساله های فرهنگی ما در همین قرن (جمالزاده، گنجی، ستوده، و …) چنان کوله بار گرانسنگی از خدمات فرهنگی بر دوش داشت که که آشنا و بیگانه در او همان جوان پرکار و پرشور “بنگاه ترجمه و نشر کتاب” و “دایره المعارف اسلام و ایران” را می دیدند. یارشاطر وقتی از سر ناچاری ایران را ترک کرد، با آنکه همان زمان سهم بزرگی در شناساندن و ترویج و انتشار و گسترش و تعمیق ادبیات باستان، شاهنامه، و فرهنگ اسلامی ایران داشت، هرگز راه سیاست را برای سهیم ماندن در فرهنگ کشورش انتخاب نکرد. او سرزمین خود را همین زبان و همین فرهنگ می دانست و شناختن و شناساندن آن را وظیفه ای جدی و سرسختانه برای خود به حساب می آورد.

چهل سال پیش همان زمان که از ایران مهاجرت کرد، در سنی نزدیک به بازنشستگی بود و می توانست مابقی عمر را در رفاه و آرامش و به دور از هر کینه توزی و حسد ورزی و گزند دشمنانش به پایان رساند. اما یارشاطر جدی بود و با ایمان و باورمند به فرهنگ ایران و از این ویژگی ها تا آخرین روزهایش کارنامه ای درخشان در معرفی فرهنگ کشورش به جهانیان و به جوانان نسل های آتی ساخت. از این رو اغراق آمیز نیست بگوییم، اگر چیزی به نام شرافت علمی و پایبندی به دورکردن سایه های جزم باوری از فرهنگ و علم وجود داشته باشد، بی شک باید تجسم آن را در وجود دانشمندانی چون یارشاطریافت. و آنچه گفته شد برای ساختن تصویری آرمانی و بی نقص از انسانی کامل و غیر قابل نقد در زندگی شخصی یا اجتماعی – انسانی که بنا بر تعریف نمی تواند وجود داشته باشد – نبود، بلکه برای نشان دادن ارزش ها و قدرتی است که در هر یک از ما و به ویژه جوانانمان برای پایه ریزی یک زندگی پربار و یک عمر خدمت به فرهنگ این پهنه وجود دارد. یارشاطر بیشتر از آنکه موجودی استثنایی باشد، اندیشمندی بود که به فرهنگ و مردم خود، به آینده و به لزوم سخاوتمند بودن در دانش، در اندیشه ای دایره المعارفی باور داشت، و ازهمین رو زندگی خود را به دور از حرف های بی پایه و افتخارات خیالین و دشمنی های کودکانه، تنظیم و به سرانجام رساند. فرهنگ و ادب ایران برای همیشه او و میراث سترگش را در یاد خواهد داشت و خواهد ستود

منبع: این یادنامه در ۱۲ شهریور ۱۳۹۷ برای ستون «یادداشت ماه» در وبگاه انجمن جامعه شناسی ایران نوشته شد.